تبلیغات
مقاومت فرهنگی در برابر آسیمیلاسون وحفظ بروز رسانی فرهنگ سنتی

تورکی آذربایجانی
ما به فرهنگهای ملل احترام خواهیم گذارد
ملی گرایی و تنوع فرهنگی
ن : آتیلا ت : چهارشنبه 25 اسفند 1389 ز : 06:58 ب.ظ | +
نویسنده: ت . - الكساندر آلنیوف
مترجم: حمید - پشتوان
 قرن بیستم در حالی پایان می‌یابد كه نسبت به تحقق شعار ملی آمریكا، E Pluribus Unum ، تردیدهایی وجود دارد. گفته می‌شود كه مسائلی از قبیل دیدگاه تنوع فرهنگی، آموزش دو زبانه و مهاجرت بی سابقه، در آمریكا شكاف ایجاد كرده است. آمریكایی‌الاصل‌ها، برای رفع این مشكلات، خواهان توقف سریع مهاجرت و برقراری زبان انگلیسی به عنوان زبان رسمی هستند. كمیته‌ی اصلاح مهاجرت، برپایی حركتی برای همگون‌سازی مهاجران جدید را ضروری می‌داند. در این مثال، معتقدان به تنوع فرهنگی كه همگون‌سازی را «برتری جویی» نامشروع می‌دانند، هم چنان بر آن خرده می‌گیرند و جهان وطنی‌ها می‌گویند كه بایستی با خشنودی، تنوع رو به رشد خود را بپذیریم و دریابیم كه در عصر «فراملیت گرایی»، مردم به آسانی مرزها را در می‌نوردند و به بیش از یك كشور پیوند می‌خورند.
نه معتقدان به تنوع فرهنگی و نه جهان وطنی‌ها، چندان نگران سرنوشت دولت – ملّت نیستند؛ یا خیلی هم درباره‌ی فقط هویت ملی آمریكایی صحبت نمی‌كنند.من در این گفتمان، دیدگاه متفاوتی را مطرح می‌كنم؛ آمریكایی‌الاصل‌ها به این مطلب توجه ندارند كه تنوع فزاینده در ایالات متحده، واقعیتی است كه وجود دارد و خواهد داشت. نه می‌توان آرزو كرد كه علائق اقلیت‌های قومی وجود نداشته باشند و نه این كه باید از بین بروند؛ هنوز عقیده‌ی «جامعه‌ی آمریكایی» آن‌قدر ارزش دارد كه از آن در برابر دیدگاه تنوع فرهنگی و جهان وطنی دفاع كنیم. میهن پرستی مترقی، بیش از آن كه برای از دست دادن آمریكا ماتم بگیرد، آینده‌نگر است و در شأن آمریكا استقبال می‌كند. همان گونه كه بعضی معتقدان لیبرال، همگون‌سازی را پیشنهاد می‌كنند، ما باید با پایبندی به ارزش‌های مدنی پایدار و از جمله تنوع، به دنبال اتحاد باشیم، نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم كه تازه واردان در فرهنگ ما جذب شوند، ولی باید بپذیریم كه فرهنگمان را تغییر می‌دهند. ماحصل این دیدگاه تدوین تدابیری است – من آن‌ها را خط مشی‌های كلّی می‌نامم – كه با هدف ایجاد ملّتی كه تنوع فرهنگ‌ها را می‌پذیرد، خود را با علائق اقلیت‌های قومی مختلف سازگار می‌كند؛ سیاست‌های مهاجرت‌پذیری باید صراحتاً مبتنی بر منافع ملّی باشند و در عین حال اگر مهاجری پذیرفته شد، باید به عنوان شریكی در ساختن آمریكا تلقی شود.
نگاهی به گذشته
مناقشه‌های امروز، پژواك هراس‌انگیز گفتمان مهاجرت و همگون‌سازی هستند كه توجه جامعه را در سال‌های آغازین این قرن به خود جلب كرده‌اند. Henry James صحنه‌ای را كه در دیدار از Ellis Island در نیویورك سیتی، در سال 1906 و پس از ربع قرن اقامت در اروپا دیده، چنین توصیف می‌كند: «اولین پناهگاه و اولین مرحله از صبر برای میلیون‌ها نفر مهاجر كه دارند «در» ما را می‌زنند.» این صحنه برای او طاقت‌فرسا بوده است. او نوشته كه این وضعیت به بیننده می‌فهماند كه «سرنوشت او، سهیم شدن در بصیرت و عرق ملی آمریكایی او، با بیگانگان است.»
 
جیمز خود را در سرزمین مادری خویش بیگانه حس می‌كند؛ چنان كه گویی تازه واردان به راحتی آن را صاحب شده‌اند و آمریكایی‌الاصل‌ها آن را از دست داده‌اند - «این هم به نوبه‌ی خود یعنی این كه «ما و نه آن‌ها ، باید برای جبران اعتماد به نفس خود و باز پس گیری زمین از دست داده، از مخالفت دست برداریم و با هم بسازیم.» با وجود این كه وی احساس سلب مالكیت می‌كند، از پندار «چیزی شبیه خود آگاهی ملّی سوییسی‌ها و اسكاتلندی‌ها» دست بر نمی‌دارد.
آن چه را جیمز آزار دهنده می‌یابد، دیگران نشاط‌انگیز می‌دانند. Horace kallen برای جایگزینی دیدگاه «ظرف ذوب»، الگوی «پلورالیزم فرهنگی» را پیشنهاد می‌كند. وی در مقاله‌های خود در سال 1915 در مجله‌ی Nation، هم حقیقت و هم بینش همگون‌سازی مهاجران را در جامعه‌ی آمریكا مورد تردید قرار می‌دهد. او استدلال می‌كند كه نهایت فرایند آمریكایی كردن، با نمایان ساختن تمایزهای پایدار اقلیت‌های قومی، «ناهمگونی» را پدید می‌آورد. آن چه بدان نیاز داریم، هم صدایی نیست – هر كسی « در آواز قدیمی آنگلوساكسون، آمریكا را می‌خواند – بلكه بیشتر هماهنگی است كه در آن با این كه آوازهای قدیمی‌تر ممكن است غالب باشند، ولی «یك صدا در میان صداها» هستند. بنابر گفته‌ی وی، چنین آوازهایی «به طور اجدادی تعیین شده‌اند.» او می‌گوید: ما می‌توانیم سیاست‌ها، نظریه‌ها و همسرانمان را تغییر دهیم، ولی نمی‌توانیم پدر بزرگ‌هایمان را تغییر دهیم. از این رو، وظیفه‌ی ما پیش از آمریكا، فراهم آوردن شرایطی است كه كسی بتواند به كمال مطلوب خویش دست یابد.روشنفكر و مقاله نویسی به نام Rendolph Bourne، دیدگاه دیگری دارد؛ او با این كه فرزند یك خانواده‌ی سفید پوست اروپایی تبار است، احساس سلب مالكیت جیمز را ندارد. او نیز مانند Kallen، مجذوب امكانات بالقوه‌ای‌ شده است كه مهاجرت گروه‌های جدید به آمریكا فراهم آورده است. او در مقاله‌ی جالب توجه خود با (عنوان) «آمریكای فرا ملیّتی» كه در سال 1916 در مجله‌ای Atlantic Monthly چاپ شد، دریافتی از ملیت آمریكایی مطرح می‌كند كه از دیدگاه Kallen ، تغییرپذیرتر و گسترده‌تر است. مهاجران همیشه فرهنگ و آداب و رسوم آمریكایی را برآورده كرده‌اند؛ «آنگلوساكسون‌ها فقط مهاجران اولیه هستند» كه «برتری آنها در آمریكا كمی بیش از حق تقدم است.» گروه‌های جدید كه فرهنگ خود را حفظ و اشاعه می‌دهند، در واقع هر یك چیزی متمایز، به فرهنگ آمریكایی می‌افزایند: «فرهنگ‌های خارجی كه  تا حدّی آمریكایی شده‌اند. تاكنون ذوب نشده‌اند، بلكه متمایز باقی مانده‌اند، ولی برای كسب افتخار و نفع بیش‌تر همكاری می‌كنند، نه تنها برای خودشان، بلكه برای همه‌ی آمریكایی‌الاصل‌هایی كه در كنارشان زندگی می‌كنند.»
 
Boume فقدان خشونت ملی گرایانه را در ایالات متحده كه در دیگر نقاط جهان وجود دارد، یادآور می‌شود. اختلاط قومیت‌های مختلف در اروپا، كشت و كشتار وحشتناكی را به راه انداخت، در حالی كه این مسأله در ایالات متحده انفجارآمیز شد. ایالات متحده تاكنون شاهد یك درگیری بدون خون‌ریزی میان فرهنگ‌ها بوده است. گفتنی است كه آمریكا به یك اتحادیه‌ی جهان وطنی از ملیت‌ها و فرهنگ‌های مختلف تبدیل شده و در آن زخم‌های ناشی از رقابت ویران كننده التیام یافته است. در حالی كه Kallen بر استقلال و هویت ریشه‌دار هر یك از گروه‌های نژادی تأكید می‌كند.
Bourne، تعاملی پویا و انعطاف‌پذیر را میان فرهنگ مهاجران و فرهنگ بومی مطرح می‌كند. نتیجه‌ی این فرایند، «یك ملیّت» نیست؛ بلكه «یك فرا ملیّت» است كه همه‌ی فرهنگ‌ها در ساخت آن مشاركت دارند.
Bourne می‌نویسد: مادامی كه بنیاد تفكرمان بر جذب فرهنگ‌های مختلف در فرهنگ آمریكایی قرار داشته باشد، فرهنگ آمریكایی هم چنان قدیمی باقی می‌ماند. باید توجه داشته باشیم كه شخصیت آمریكایی‌های جدید در این فرهنگ شكل می‌گیرد؛ امّا باید گفت كه فرهنگ آمریكایی ما در آینده قرار دارد. با این طرز تلقی از فرهنگ، فرصت رویارویی با آینده فراهم می‌شود.
امروز آیا شرایطی را كه James ، Kallen و Bourne توصیف كرده بودند، تكرار شده است؟ امروز نیز همان شكاف میان آمریكایی‌الاصل‌ها و تكثرگرایان فرهنگی – میان كسانی كه احساس می‌كنند مالكیت‌شان سلب شده و آن‌هایی كه عقیده دارند، آمریكا را مهاجران غنی‌تر كرده‌اند – وجود دارد. ولی اكنون این دیدگاه كه ایالات متحده را «جامعه‌ی مهاجران» می‌داند، تثبیت شده است.
زمانی كه James ، آن مطالب را نوشت، هنوز مجسمه‌ی آزادی، نماد ملی مهاجرت نشده بود، شعر Emma Lazarus نیز تا دهه‌ی 1930، توجه ملی چندانی را به خود معطف نكرده بود. با تحمیل نظام National Origin Quota در دهه‌ی 1920 و به دنبال آن كاهش شدید مهاجرت، آمریكا توانست سرگذشت ملی خود را بازنویسی كند تا وابستگی‌های قومی مهاجران را مهم جلوه دهد. اكنون آن سرگذشت، دربست پذیرفته شده است.
 
امروزه، بحث مهاجرت به گفتمان چند فرهنگ گرایی نیز ارتباط پیدا كرده است. در نتیجه به نظر می‌رسد كه «آمریكایی مآبی» نه تنها از سوی تشكل‌های مهاجران، بلكه از سوی گروه‌هایی كه بر برنامه‌ی ضد برتری پافشاری می‌كنند، به چالش كشیده شده است. بنابراین، تهدید (خطر) سلب مالكیت و تجزیه شدن، امروز بیش‌تر نمایان شده است.
علاوه بر آن، مساله‌ی اعطای تابعیت، اكنون بحث برانگیز شده است. كسانی كه نسبت به افزایش چشم‌گیر تقاضاهای تابعیت، نگران هستند، عقیده دارند كه مهاجران بنابر دلایل نادرستی یا برای اعمال علایق خاص قومیتی و یا برای بهره‌مندی از مزیت‌های تأمین اجتماعی خواهان دریافت تابعیت هستند. جمهوری‌خواهان نیز دولت كلینتون را متهم كردند كه برای مقاصد سیاسی اعطای تابعیت را آسان كرده بود.
مساله‌ی دیگری كه امروزه به وجود آمده، تابعیت دو گانه است. با این كه در اعطای تابعیت، مهاجران سوگند می‌خورند كه از تابعیت كشور دیگر دست برمی‌دارند، این چشم‌پوشی برای كشور اصلی الزام‌آور نیست. این كشورها به اتباع خود اجازه می‌دهند كه علی رغم داشتن تابعیت آمریكایی، تابعیت خود را حفظ كنند. علاوه بر این، سه دهه‌ی گذشته، دادگاه عالی، قدرت كنگره را برای از میان برداشتن اعطای تابعیت محدود كرده است. اعطای تابعیت از سوی كشوری دیگر، نمی‌تواند دلیلی برای محروم كردن افراد از حقوق شهروندی باشد، مگر آن كه خودشان بخواهند از این تابعیت چشم‌پوشی كنند. با ظهور شرایط جدید، استراتژی گذشته نمی‌تواند تكلیف ما را روشن كند.دیدگاه راست گرایان به زمانی باز می‌گردد كه تقریباً همه‌ی مهاجران سفیدپوست بودند و برای تحقق آرمان جمهوری خواهی، به حكومت‌های پادشاهی پشت كردند؛ ولی جن نمی‌تواند به سرجایش، درون بطری، برگردد. پیشرفت در زمینه‌ی ارتباطات و حمل و نقل؛ یكپارچگی اقتصادی كه طرفداران تجارت آزاد، آن را تشویق می‌كنند و تردد مردم بین كشورهای دموكراتیك، جمعیت‌های مهاجران را پدید آورده كه در آمریكا مسكن گزیده‌اند و در عین حال پیوندهای نزدیكی با زادگاه خود دارند. دومینیكنی‌ها در ایالات متحده - هم آنان كه تبعه‌ی آمریكا هستند و هم كسانی كه در آمریكا زده شده‌اند – مرتباً برای دیدار، آوردن مواد غذایی و شاید برای رای دادن به جزیره می‌روند. همان‌گونه كه Arjun Appaduari، مردم شناس در دانشگاه شیكاگو متذكر می‌شود، ایالات متحده مكانی است كه «افراد برای پول در آوردن می‌آیند نه این كه به پشت سر گذاشتن زادگاهشان راضی شوند.»
آمریكایی كردن به سبك گذشته نتوانسته است این پیوندها را از بین ببرد. پس، برنامه‌ی محافظه كارانه نمی‌تواند موفق باشد. لیبرال‌ها نیز اشتباه بزرگی می‌كنند كه همگون‌سازی را پیامدی ناگزیر می‌دانند؛ زمانه فرق كرده است. با وضع قوانین تبعیض آمیز در دهه‌ی 1920، موج مهاجرت در آغازین قرن تا حد زیادی كاهش یافت. ولی امروز چنین احتمالی وجود ندارد. حتی اگر تلاش برای تصویب مدودیت‌ها موفق شود، احتمالاً بیش از 500 هزار مهاجر جدید در سال وارد می‌شود. تعداد تقاضاهای دریافت تابعیت نیز احتمالاً زیاد باقی می‌ماند. با اعطای تابعیت، آنان می‌توانند همسر و فرزندان خود را نیز به ایالات متحده بیاورند. شاید ماشین همگون‌سازی، كار خود را به آرامی انجام می‌دهد. مهاجران جدید، تندتر از نسل های پیشین، انگلیسی را یاد می‌گیرند، بررسی اخیر كه با حمایت بنیاد علوم انجام شده، بیان می‌كند كه مهاجران قانونی، به طور متوسط، بهتر از كسانی كه در آمریكا زاده شده‌اند، آموزش می‌بینند. ولی پیوندهای قوی مهاجران با زادگاهشان، ممكن است نوع متفاوتی از همگون‌سازی را پدید آورد.این كه همگون‌سازی رو به زوال است یا خیر، برای بعضی‌ها اهمیتی ندارد. این گروه می‌پرسند آیا ما از زندگی در میان مجموعه‌ای از ملیت‌ها – كه ما را با مردم جهان پیوند می‌دهد – كه در پی یافتن مسكنی در ایالات متحده هستند، نفع نمی‌بریم؟!
نگاه Appaduani به آمریكا این چنین است: یك منطقه‌ای آزا تجاری برای تولید: پخش، ورود و آزمایش اجناس برای دنیایی كه براساس تنوع ناشی از مهاجرت سازمان یافته است.
در واقع ما با دست كشیدن از آزمایش ملت، خسارت زیادی خواهیم دید. در نوشته‌های جدیدتر، جمعیت از شكل‌گیری یك دنیای بدون مرز با گردش آزاد سرمایه و تقسیم كار و جوامع فراملیتی است؛ ولی در آینده‌ی نزدیك، دولت‌ها مركز قدرت باقی می‌مانند و هم استقلال و هم حمایت از حقوق فردی تماماً به دولت‌ها بستگی خواهد داشت. جوامع فراملیتی بدون قلمرو، آرش، ادارة آتش‌نشانی، گذرنامه یا دادگاه ندارند. یكی از پیشرفت‌های مطلوب، آخر قرون بیستم،  گسترش خودمختاری دموكراتیك درون ساختار دولتی بوده است.
وفاداری به گروه‌ها می‌تواند مرزهای ملی را قطع كند. ولی حق قانونی دادگاه در اجرای حقوق اساسی به ندرت بر مبنای نژاد یا جنسیت عمل می‌كند. به علاوه معلوم نیست كه تضعیف ملی و دولت، حسّ جهان وطنی را به وجود آورد.
Michear walzer در گفتاری درباره‌ی اخلاقی بودن كنترل مهاجرت می‌نویسد: اطرافمان به شرطی می‌تواند باز باشد كه كشورها حد و مرزی داشته باشند... تخریب حصارهای كشور برای ایجاد دنیایی بی‌حصارست، بلكه بیش‌تر برای ایجاد هزاران قلعه‌ی بی‌اهمیت است. همان گونه كه تقویت ملی ما را وا می‌دارد كه فراتر از دژهای بی‌اهمیت بنگریم، بسیار بیش‌تر از مارا وادار می‌كند كه فراتر از نیازهای كنونی همگونی كسانی كه امروز زنده‌اند، به علائق نسل‌های آینده توجه داشته باشیم.

همگون‌گرایی جدید
نگرانی‌ها درباره‌ی تفكر فراملیتی و توجیه ملت – دولت آشكار است. امروز نیز مانند گذشته، برای بر طرف كردن این ناسازگاری، همگون‌گرایی توصیه می‌شود. تفكر سنتی خواهان آن است كه با تأكید بر ارزش‌های غربی و طرد كسانی كه به آن وفادار نیستند، مهاجران را در قالب آمریكایی شكل دهد، تفكر دیگر با تصدیق تأثیر مهم تازه واردان بر آن چه كه آن را آمریكایی بودن می‌نامد، ظرف ذوب را مسطح می‌كند. براساس این نظر، با تلفیق گروه‌های مختلف، آلیاژ جدیدی به وجود می‌آید كه با هر یك از گروه‌های تشكیل دهنده متفاوت است. اخیراً، منتقدان بر این دیدگاه تاخته‌اند كه چرا علائق پایدار اقلیت‌ها را در نظرنمی‌گیرد و از این رو اصطلاح جدیدی مطرح كرده‌اند: آمریكا را به صورت یك كاسه‌ی سالاد، موزائیك یا زیبانما می‌دانند.پیتر سالینز در كتاب اخیر خود با نام American style و Assimilation، همگون‌سازی را به عنوان یك هدف سیاست عمومی ترویج می‌كند؛ با این استدلال كه با تنوع نژادی سازگار است. سالینز با دركی درست می‌گوید كه همگون سازی یعنی وفاداری و تعهد به آمریكا و آرمان‌های آمریكایی این كار مستلزم دل دادن به آرمان آمریكایی، یادگیری انگلیسی و پایبندی به اصول اخلاقی پروتستان است.سالینز خواهان پرهیز از اصطلاحات ظرف ذوب و پلورالیزم فرهنگی است. نتیجه‌گیری او آن است كه آمریكاییان باید به عمل ایجابی و برنامه‌های آموزش دو زبانه، نیز با مهاجرت غیر قانونی، مخالفت با كاهش مهاجرت قانونی و حمایت از اعطای تابعیت خاتمه دهند. سالینز، به خلاص كردن همگون‌گرایی از شر استعاره‌ی «ظرف ذوب» خدمت بزرگی می‌كند. برای نمونه، سالینز می‌نویسد كه اسطوره‌ی اصلی ما آمریكاست، سرزمینی تازه متولد شده و او مهاجران را شخصیت اصلی این داستان می‌داند. این سرزمین از مهاجران ساخته شده است. پرسش این است كه در این اسطوره، بردگان و سرخپوستان و فرزندانشان چه جایگاهی دارند؟ این دقیقاً مشخصه‌ی دیدگاه تنوع فرهنگی است.هر چند سالینز یادآور می‌شود كه فرهنگ آمریكایی برآیند عوامل متعدد و پیوسته در حال تغییر است، ولی به رابطه‌ی پویا میان تازه واردان و كسانی كه هم اینك این جا هستند توجه نمی‌كند. او می‌گوید كه مهاجران قرارداد می‌بندند كه در صورت یادگیری انگلیسی، تائید تفكر آمریكایی و زندگی بر طبق نظام اخلاقی پروتستان، به عنوان یك عضو پذیرفته می‌شوند. به نظر می‌رسد كه آن‌ها هرگز نمی‌توانند آرزوی تإثیرگذاری بر آمریكا و رسومات آن را داشته باشند. ما به این مطلب توجه نداریم كه ریشه‌ی بعضی از واژه‌هایی كه در انگلیسی معیار به كار می‌رود و بچه‌هایمان صحبت می‌كنند، به مهاجران بر می‌گردد، از Schlep گرفته تا Salsa و macaroni تا macarena.حتی مهاجران شناخت ما را از اصول اخلاقی پروتستان شكل داده‌‌اند. كوبایی‌ها در میامی، ایرانیان در لوس آنجلس و كره‌ای‌ها در نیویورك، الگوهای مختلفی از موفقیت و كار شدید ارائه می‌كنند كه توجه سایرین را به خود جلب كرده‌اند. سالینز این اشتباه قدیمی را تكرار می‌كند كه می‌پندارد آمریكا دیگر تغییر نمی‌كند و این مهاجران هستند كه باید خود را اصلاح كنند. دیدگاه دقیق‌تری آمریكا را به قراردادی تشبیه می‌كند كه بحث و مذاكره درباره‌ی آن پیوسته ادامه دارد. Bourne این پیشنهاد را مطرح كرده بود: آمریكا به دست تك‌تك مهاجران ساخته خواهد شد.رخنه‌پذیری و عقیده‌ی ملیBourne برای یكپارچگی مؤثر فرهنگ‌های مختلف در آمریكا، دو عنصر را مشخص كرده است. مورد اول دیدگاه، جهان وطنی است كه مشتمل بر سازگاری خردمندانه است. این سازگاری محقق می‌شود كه در اظهارات فرهنگی مختلف اصل قرار می‌گیرد و واقعی تلقی شود. عنصر دوم پایان دادن به تعصب ورزی نسبت به فرهنگ انگلوساكسون و ضدیت با فرهنگ‌های دیگر است. بنابراین، بر مبنای همدلی و تبعیض قائل شدن، این دو عنصر، اصل تعامل را تشكیل می‌دهند. تعامل با مدارا كردن تفاوت دارد. مدارا كردن یعنی زندگی كن و بگذار دیگران هم زندگی كنند؛ تعامل یعنی قضاوت درباره‌ی دیگران براساس عقیده و فكر خودشان. مدارا كردن تدبیری است برای همزیستی مسالمت‌آمیز و تعامل مبتنی به رسمیت شناختن یكدیگر است. به رسمیت شناسی دیدگاه طرفین را تغییر می‌دهد. این مطلب، آموزه و بشارت دیدگاه تنوع فرهنگی است كه در میان جنگ فرهنگ‌ها گم شده است؛ به بیان Geertz وسعت نظر (فكر) ناشی از این عقیده است كه ما خودمان را جمعی در میان جمع‌های دیگر، دنیایی در میان دنیاهای دیگر بدانیم.در غیر این صورت، ما به خود تبریك می‌گوئیم و سازگاری، تظاهری بیش نیست.تعامل ما را به سمتی فراتر از دیدگاه همگون‌سازی هدایت می‌كند. البته باید اندكی درباره‌ی دیدگاه تنوع فرهنگی كه مانند Kallen، تعامل تمایزات پایدار اقلیت‌ها را مطرح می‌كند تأمل كنیم. دیدگاه دومی را باید وارد میدان كرد: اصل رخنه‌پذیری كه بر واقعیت مرز اقلیت‌ها و امكان گذر از این مرزها تأكید می‌كند. دیدگاهی كه فقط بر تبارگرایی استوار است دیگر پذیرفتنی نیست. تقویت اقلیت‌ها در آمریكای مدرن، اختیاری است. زمانی پژوهش‌گران از ماهیت اختیاری هویّت قومی برای آمریكاییان اروپائی تبار سخن می‌گفتند؛ به این صورت كه میان اصل و نسب قومی و هویت، هم ارزی وجود ندارد. اطلاعات Census حاكی از تغییرات توجیه ناشدنی از نظر جمعیت شناختی در هویت قومی است. مانند افزایش 255 درصدی از سال 1960 تا 1990 در تعداد افرادی كه خود را به عنوان بومیان آمریكا معرفی می‌كنند. حتی اگر نتوانیم اجدادمان را تغییر بدهیم، می‌توانیم انتخاب كنیم كدام یك از اجدادمان به ما این ملیت اولیه و سایر مشخصه‌های قومی را بخشیده‌اند. با این حال، گزینه‌ی قومی بیش‌تر برای سفید‌پوستان مفید فایده است، غیر سفیدپوستان و خودآگاهی قومی و نژادی، فرهنگ آمریكایی را فرا می‌گیرند و انتخاب را محدود می‌كنند. تقسیم نژادی فاصله‌ای را نشان می‌دهد كه باید از آن گذر كنیم. David Hollinger آمریكای پسا قومی را مبنای استدلال قرار می‌دهد. دنیایی كه در آن وابستگی‌های قومی – نژادی تابع موافقت‌های موقت می‌شود. هدف پسا قومیت گرایی از بین بردن وابستگی‌های گروهی نیست؛ بلكه بازسازی و بازنگری انعقادی آن دسته از نسل‌هایی است كه اعقاب‌شان به آن‌ها توجه نمی‌كنند؛ حتی پس از این كه پیوستن به دیگران را تجربه كرده‌اند. دنیای Hollinger را می‌توان بهترین تعبیر روز فراملیت گرایی Bourne دانست. او آمریكایی را توصیف می‌كند كه در آن هویت اقلیت‌ها پا برجا می‌ماند؛ ولی نسبت به برداشت Kallen از پلورالیزم فرهنگی انعطاف بیش‌تری دارد. وجود اقلیت‌هایی كه به یكدیگر احترام می‌گذارند، مطلوب است؛ ولی كافی نیست. پرسش مهم این است كه این اقلیت‌ها چگونه با یكدیگر تعامل دارند؟لازم نیست كه آرزوی عرق ملی داشتن «Henry James» را خیلی احساساتی یا افراط‌گرایانه بدانیم. اگر كسی اعتقاد دارد كه آرمان جامعه‌ی آمریكایی ارزش حراست و پاسداری را دارد، باید زمینه‌ی مشتركی برای اجماع تمامی اجزای سازنده‌ی جامعه در او، وجود داشته باشد. یكپارچگی فرهنگی در آینده محتمل نیست و پایبندی متقابل به اصول سیاسی لیبرالی و از جمله تنوع – هر چند اهمیت دارد – یكپارچگی ضعیفی را به وجود می‌آورد كه بیش‌تر به سازگاری بی‌تعامل می‌ماند. آن چه كه unum قصد دارد از plunbus بخواهد، این است كه اقلیت‌ها خود را آمریكایی بدانند. البته در این باره كه معنای آمریكایی بودن چیست، اختلاف وجود دارد؛ امّا نظر مشترك این است كه هر فردی خود را پایبند به شكوفایی كشورش بداند و خود را جزیی از این برنامه در نظر بگیرد.در ادامه‌ی این نوشتار، راهبردهایی برای یكپارچه سازی در قرن جدید مطرح می‌شود. این راهبرد، وابستگی به ملت را ارزش می‌داند و به تعامل و رخنه‌پذیری احترام می‌گذارد. آمریكا باید بتواند با جمعیت‌هایی كه اقلیت‌اند و با كشورهای مبداء و خود پیوندهای فرهنگی و اقتصادی دارند، زندگی كند و از آنها منتفع شود. ملی‌گرایی‌ای كه به اصول تعامل و رخنه‌پذیری احترام بگذارد، در خور جامعه‌ای است كه آمریكا در قرن بعدی خواهد شد. خط مشی‌های آیندهكاری كه باید بكنیم، اتخاذ سیاست‌هایی است كه جامعه‌ای ایجاد كند كه در آن همه‌ی گروه‌ها در كنار یكدیگر با صلح و صفا زندگی كنند و نیز جامعه، اقلیت‌ها را به رسمیت بشناسد. مهاجرت به ایالات متحده یك حق نیست و باید قاعده‌مند شودو به بهترین وجه در خدمت منافع اجتماعی و اقتصادی جامعه باشد و در عین حال به ارزش‌های خانوادگی و حمایت از مهاجران نیز احترام بگذارد. Bourne می‌نویسد: جذب ملیّت‌ها بیش از آن‌كه بتوانیم آنها را در جامعه بپذیریم، احمقانه است. این منافع ملی است كه پذیرفتن یا طرد را تعیین می‌كند. آن چه ما از آن سخن می‌گوئیم این واقعیت است كه رشته‌ی حوادث این جا هستند. ما باید برای رویارویی با مسائل، یك سیاست داشته باشیم و شرایط مطلوب خود را بشناسیم. با این مقدمه، در زیر چند خط مشی كلی پیشنهاد می‌شود.1- دولت فدرال برای كنترل مرزها اختیاراتی دارد كه می‌تواند با اختصاص منابع آن را انجام دهد. ادامه‌ی حمایت افكار عمومی از مهاجرت قانونی، به پایبندی جدّی برای جلوگیری از  مهاجرت غیر قانونی بستگی دارد. كنترل كامل مرزها با توجه به هزینه‌ی بالای آن شدنی نیست، ولی می‌توان اجرای آن را اصلاح كرد. افزایش تعداد نفرات گشتی‌های مرزی كه این اواخر صورت گرفته. شروع خوبی است.2- ما باید بدون توجه به دیدگاه‌های قدیمی چپ و راست، میزان مناسب مهاجرت قانونی را در سطح ملی دوباره ارزیابی كنیم، به‌ویژه درباره‌ی تعداد فعلی مهاجران قانونی كه هر سال اجازه ورود می‌گیرند.نتایج بررسی آكادمی ملّی علوم، گویای آن است كه هر چند مساله‌ی مهاجرت هزینه‌هایی را بر كشور تحمیل می‌كند، امّا روی هم رفته از نظر جمعیت‌های تازه‌واردان، باید بودجه‌ای برای آن اختصاص داد. همچنین باید توجه داشته باشیم كه چه نوع مهاجرانی را می‌پذیریم. برای ورود كارگران بی مهارت نمی‌توان توجیهی ارائه كرد. باید بیشتر به مهارت‌ها توجه كنیم تا روابط خانوادگی3- ما باید از تفاوت قائل شدن میان شهروندان آمریكایی و مهاجران جلوگیری كنیم؛ تدابیری كه محدوده‌ی شهروندی را تنگ‌تر می‌كنند، یكپارچگی را دشوارتر و خارجیان ساكن در آمریكا را تشویق به شهروند شدن به دلایلی غیر از همرنگی با آمریكا می‌كند. سیاست ملّی باید مهاجران را شهرواندن در حال آموزش بداند و برای آنها زمینه‌ی زندگی سالم و موفق را در ایالات متحده فراهم نماید. تا همین اواخر، خارجیان ساكن دایمی، حق فعالیت در بیش‌تر شغل‌ها و بهره‌گیری از فرصت‌ها را نداشتند، به استثنای رأی گیری، هیئت‌منصفه‌ی دادگاه و استخدام در ادارات دولتی؛ قانون تأمین اجتماعی سال گذشته به بیش‌تر بهره‌مندی مبتنی بر وسیع سنجی را  لغو كرد. مهاجران به معنای دقیق، مهمان نیستند، آنها خویشاوندان نزدیك شهروندان آمریكایی، كارگران ماهر، پناهندگان و متقاضیان دریافت تابعیت هستند، در زندگی عادی، نمی‌توان میان یك مهاجر و یك شهروند تفاوت قائل شد. آنها كار می‌كنند، در جلسه‌های انجمن اولیای مدرسة شركت می‌كنند، در عبادتگاه‌ها حضور دارند و مالیات می‌پردازند. در تصویب بودجه‌ی اخیر، كنگره‌ها، شرط‌های ناعادلانه‌ی قانون تأمین اجتماعی را كه SSI و تأمین خدمات درمانی نیازمندان را از مهاجرانی كه تاكنون كمك هزینه دریافت كرده‌اند، حذف كرده، لغو كرد. ولی كنگره عطای كوپن غذا را به مهاجرانی كه اكنون در كشور هستند، تصویب نكرد و قوانینی را كه احتمالاً مهاجران ساكن دائمی را از مشاركت در برنامه‌های تأمین اجتماعی باز می‌دارد، تغییر نداد. این قوانین بی‌رحمانه باید لغو شوند.4- سیاست‌های عمومی باید هدف تشكیل یك كشور انگلیسی زبان را پی‌گیری كنند. وجود فقط یك زبان، برقراری آرامش را تضمین نمی‌كند؛ ولی می‌تواند ملیّت مشترك را حفظ كند و اقلیت‌ها را قادر سازد یكدیگر را بهتر درك كنند و فعالیت‌های بازرگانی گسترده‌تر شود. ولی نیازی نیست كه انگلیسی، زبان رسمی ایالات متحده باشد؛ برای این كه تقریباً همه‌ی فرزندان مهاجران انگلیسی را روان صحبت می‌كنند. محدوده ساختن تجارت عمومی به انگلیسی، نشانه‌ی كار زشت محروم كردن است. كلام آخر آن كه، آرزوی نبودن یا خواهان حذف تفاوت‌های فرهنگی، واكنش‌ سازنده‌ای در برابر دیدگاه تنوع قومی نیست. ما از تازه واردان پایبندی و تعهد به جامعه را می‌خواهیم، در حالیكه باید به آنان خوشامد بگوییم تا حس تعهد آنها را بر انگیزانیم.Bourne می‌گوید: یكپارچه شدن و وفاداری به برنامه های آمریكایی، فقط زمانی حاصل می‌شود كه هیچ اقلیتی احساس نكند كه درباره‌ی فرهنگش پیش داوری می‌شود. این كار نیازمند اتخاذ سیاست‌های «به رسمیت‌شناسی» است. بی‌انصافی است كه تقصیر شكاف‌های موجود در آمریكا را بر دوش مهاجران بیندازیم. این مشكل ناشی از رواج دوباره‌ی اصطلاح آمریكایی كردن است. این دیدگاه وعده می‌دهد كه یكپارچگی فرهنگی در گرو پذیرش از سوی مهاجران است. تفاوت‌های فرهنگی ما ناشی از تازه واردانی نیست كه از آمریكایی شدن سرباز می زنند، بلكه بیش‌تر ناشی از شهروندانی است كه دیدگاه‌های مختلفی درباره‌ی روش آمریكایی شدن دارند.ما در زمانه‌ای حساس زندگی می‌كنیم، از یك سو پافشاری بر وابستگی‌های فراملیتی یا ملیت‌های فرعی خیانت قلمداد می‌شود و از سویی دیگر صحبت از ارزش دولت – ملّت، آمریكایی مآبی پنداشته می‌شود. خوب است به سخنان Bourne توجه كنیم كه دیدگاه باز و خوش بینانه‌ای درباره‌ی آمریكا دارد؛ او می‌نویسد: شكست دیدگاه ظرف ذوب، به هیچ وجه به معنای پایان تجربه‌های دموكراسی در آمریكا نیست؛ به این معنا است كه تازه آغاز شده است. هر آن چه كه ملی‌گرایی آمریكایی از آب در بیاید، هم اكنون می‌بینیم كه دارای  رنگی تندتر و مهیج‌تر از آرمان ماست كه تاكنون شامل شده است.این مطلب شاهدی است بر این كه ما باید دیدگاهمان را درباره‌ی مهاجرت و كشورمان اصلاح كنیم.

منبع سایت باشگاه اندیشه


مرتبط با : فرهنگی , ادبی و آموزشی جامعه شناسی
.:: نظرات () ::.


 
 

Powered By mihanblog.com Copyright © by http://assimilation.mihanblog.com
This Template  By Theme-Designer.Com